تبليغاتX
ولات

اینکه شرایط سیاسی و اجماعی کردستان در مقایسه با سایر نقاط ایران از ویژگیهای منحصر به فردی برخودار است را بیگمان هر ناطر بی طرفی نیز تایید خواهد کرد.جدال تاریخی و ریشه داری که کردها در تمام بخشهای کردستان با حکومت های مرکزی داشته اند در کردستان تحت حاکمیت ایران نیز تجربه شده است .

طی سالهای آغازین انقلاب و پس از شکست مذاکرات هیات موسوم به ”حسن نیت“ کردستان پا در تقابل همه جانبه ای گذارد،که برای حکومت جدید یک بحران تمام عیار تلقی میشد. فاز نظامی این تقابل حداقل تا ده سال قبل نیز کاملا فرو کش نکرده بود؛ هر چند که فرو کش کردن آن هرگز معادل با سست شدن پایه های جنبشی نبود که خود از سرچشمه های اصلی تداوم جنگهای پارتیزانی محسوب می شد. جنبش کردستان از آن پس در بستر مبارزات مدنی ادامه حیات داده و البته همراه با فراز و فرودهایی تجربیات نوینی را نیزکسب کرده است.

خاطره ی  منحصر به فردی که این تقابل در ذهن زمامداران جمهوری اسلامی بر جای گذاشته است البته هر ساختار مشابهی را نیز ناچار خواهد ساخت تا در مواجه با کردستان قبل از هر چیز سیاسی بیاندیشند و سیاسی عمل کنند. اگر در چنین بستری سفر اخیر احمدی نژاد به استان کردستان که البته شامل تمام جغرافیای کردستان تحت حاکمیت ایران نمی شود- بازبینی شود، تصدیق خواهد شد که ، در مقایسه با سایر سفرهای استانی او جنجالی ترین سفر نیز بشمار می آید . احمدی نژاد پا در سرزمینی نهاد که آن قدرها نیز برای اوناشناخته نبود. او در جریان انتخاباتی به پست ریاست جمهوری دست یافت که مردم کردستان به تحریم آن پرداخته بودند و فراتر آنکه حتی از معدود آرایی که در کردستان جمع آوری شده بود به ندرت نشانی از او دیده میشد . حکم ریاست جمهوری کردستان در حالی امضا شد که کردستان در کوران اعتراضات تیر و مرداد 84 قرار داشت. و بالاخره در همان ساعاتی که او سوگند ریاست جمهوری یاد می کرد تظاهرات مدنی مردم شهر سقز در اعتراض به قتل ”شوانه قادری“ توسط نیروهای امنیتی به گلوله بسته شد و ده ها تن در جریان آن کشته یا زخمی شدند . روزهای آغازین ریاست جمهوری او همزمان بود با سرکوب مردم در شهرهای ماکو،پلدشت،یولیگلدی ،بازرگان و... مردمی که در سالگرد ربوده شدن عبدالله اوجالان به شیوه ایی مسالمت آمیز قصد برگزاری تجمع داشتند. در جریان برخورد با تجمعات مزبورهم قریب به ده تن کشته و دها تن  دیگر نیز زخمی شدند.

احمدی نژاد با این امید که عدم استقبال مردم در جریان دیدار او از شهرهای کردنشین آذربایجان غربی بار دیگرتکرار نخواهد شد به کردستان رفت.او 3 روز در کردستان ماند اما دستگاهای مختلف حکومتی از هفته های قبل تمام تلاش خود را به عمل آوردند تا ورزشگاهای این شهرها حداقل از ورزشگاهی که در مهاباد به سخنرانی پرداخت خالی تر نباشد . احمدی نژاد که علاقه عجیبی به کارناوال سازی دارد با این چشمداشت به کردستان آمد که شاهد کارناوالهایی باشد که برای ستایش او بر پا شده است ،امری که هیچ گاه محقق نشد!

مردم کردستان در دایره عدالت احمدی نژادی بیش ازهر زمان دیگری متحمل فشار شده اند . بحران اقتصادی در کردستان عمیق تر شده است و روند فشار بر روزنامه نگاران و فعالان مدنی و سیاسی کردستان به طور کم سابقه ایی رو به شدت گذارده است. آنان که می داننند هیچ کدام از دولت های پیشین نه تنها گامی در جهت تحقق خواسته های این مردم بر نداشته ،و حتی این دولتها بر روند سرکوب تاکیدی مجدد نموده اند آگاهند که معادلات پیچیده حاکم بر سیاست در کردستان با پوپولیسم احمدی نژادی نیز ساده تر نخواهد شد و تاثیری که این سفر با تمام ابزارهایی که برای موفق نمایاندن آن به کار گرفته شد بیشتر از تاثیر سفر او به شهرهای  جنوب آذربایجان غربی نخواهد بود.

مردمی که به پای صندوق های انتخابات نیامدند و تحریم را به مانند یک آلترناتیو کاراتر عملی ساختند به مصاف سیاستی آمده بودند که کوچکترین همگنی با خواسته های آنان نداشت.تحریم انتخابات در کردستان نشان از سیاست ورزی اکثریت مردمی داشت که خواهان تحولاتی عمیق در ساختار سیاسی ایران هستند. حقوقی که مردم کردستان در پی آنند با تغییرات دمکراتیک و رادیکالی گره خورده است که احمدی نژاد دقیقا در جهت عکس آن شنا می کند . این همان نقطه ای است که پوپولیسم احمدی نژادی رامایوس و قهر مردم کرد را با حکومت مرکزی عمیقتر خواهد
نوشته شده توسط ولات در چهارشنبه سیزدهم دی 1385 ساعت 20:50 | لینک ثابت |

 

                                                      

چندی پیش در نشریه راژه مقاله ای تحت عنوان زبان،هویت و آموزش نوشته خانم شیرین خسروی نیا به چاپ رسیده بود که مقاله بسیار جالب و پرباری بود. به صورتی که توانسته بود به شیوه ای علمی رابطه عمیق بین دو مفهوم اساسی زبان و هویت و نادیده گرفتن آنها را  توسط دولتهای غالب - ترک و فارس و عرب-  در جامعه کردستان به وضوح بیان دارد. نویسنده زبان را حاصل کشف تفاوتها و آن را تابعی از درک انسان در هر برهه ای از زمان می پندارد که در جوامع مختلف متفاوت است.و هویت را آن بستری از زمان و مکان که زبان آن را برای ما ایجاد می کند تعریف می نماید. با توجه به چنین دیدگاهی در یک کلام می توان زبان را شناسنامه یک ملت و هویت را شناسنامه فرد معرفی کرد.........       اما صرفه نظر از پرداختن به تعاریف و روابط متقابل زبان و هویت، آنچه قابل توجه بود ،   اشاره ای مختصر به مفهومی به نام احساس حقارت یا کهتری که  ناشی از نادیده گرفتن و انکار زبان و هویت توسط  دولتهای سلطه گر در کردستان می باشد. احساس حقارت یکی از مباحثی است که در حیطه روانشناسی و روانشناختی مطرح است، پدیده ی حقارت احساس ضعف ناشی از  ناکامی و ناتوانی های مکرر فرد در زمینه های مختلف ویا احساسی  ناشی از توهم تحمیلی عجز، که میتواند به صورت کاذب نیز وجود داشته باشد.

 چنین احساسی در جامعه کردستان به صورتی بسیار گسترده و برنامه ریزی شده از طرق گوناگون اقتصادی ، فرهنگی و اجتماعی در زمانها و مکانهای مختلفی به مرحله اجرا در آمده است که روز به روز نیز به شدت آن افزوده خواهد شد. آنچه دراین میان حائز اهمیت است ارتباط تنگاتنگی و مستقیمی است که بین احساس حقارت و عدم اعتماد به نفس یا اعتماد به نظم پایین وجود دارد به صورتی که فرد به هر میزان بر احساس حقارت همان ناکامی ها و ناتوانی ها- او افزوده شود به همان نسبت  از میزان اعتماد به نفس و اراده پایین تری برخوردار می گردد. به صورتی  که فرد خود را کاملا ناتوان ، زندگی و تلاش برای آن را تمام شده می پندارد.

یکی از برجسته ترین روانشناسانی که به صورت مفصل در زمینه احساس حقارت به تحقیق پرداخته آدلر می باشد. طبق آنچه آدلر بیان می دارد ،احساس حقارت و عدم اعتماد به نفس افراد یک جامعه، ازبین رفتن زندگی فرد و به طبع آن سقوط آن جامعه را به دنبال خواهد داشت. جامعه ای که افراد آن احساس عجز ، ناتوانی و ناکامی را امری عادی در زندگی تصور کنند ، چنین جامعه ای تمام راه ها را پایان یافته تلقی می کند ودچار نوعی نهلیسم سیاسی ، اجتماعی و فرهنگی می شود و نسبت به همه آرمان های ملی ، همه ارزش ها و حتی مفاهیم ارزشمند انسانی آزادی ، برابری، عدالت بی تفاوت خواهد شد .

احساس حقارتی که جامعه کردستان دچار آن  شده یا خواهد شد می تواند نابودی یک تمدن 8000  ساله مزوپوتامیا( بین النهرین) را  به دنبال داشته باشد. موزوپوتامیایی که مهد تمدن و ارزش ها و مفاهیم عالی انسانی که غرب ادعای  آفرینش و  پیاده کردن آن را دارد و جوامع مشرق زمین را به ارتجاعی و اپورتنیست بودن متهم می سازد و از آن جالب تر !!! در کمال وقاحت حکومت ها و ملت های غالب نیز چنین موضعی را در برابر ملت کرد اتخاذ کرده است و چنین انگی را به تمدن ، ملت و جامعه ما وارد می سازند .

به صورتی که با نادیده گرفتن و تحقیر زبان و هویت ملی، فرهنگ، آداب و رسوم و ارزشهای ما را  از طریق رسانه ها ، آموزش و پرورش رسمی و سیاست یونیترگرایی و... در میان اقشار مردم تحقیر و مورد هجوم قرار می دهند و با ترویج پدیده زبانی تفریس، تعریب و تورانیسم و عقاید شوونیزم خود در سراسر کردستان به ایجاد و تداوم  احساس حقارت وعدم عزت نفس ملتمان پرداخته و بر آن دامن می زنند.با این حال در مقابل هجوم همه جانبه فرهنگی ، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی بر این باوریم که بهترین راه حل برای خنثی نمودن افکارشان و بیرون جستن از باتلاق نابودی خویش دستیابی به هویت مستقل کردی است.یعنی قرار گرفتن اقشار جامعه در مقابل این سوالات که من کیستم؟ تاریخ و سرگذشتم چیست؟ و به کجا ختم خواهم شد؟و تلاش برای پاسخ گویی به این سوالات را امری ضروری بر خود بدانیم. در این میان نقش قشر تحصیل کرده و به خصوص دانشجو به صورت برجسته ملموس وآشکار است. تنها درک و رسیدن به هویتی مستقل است که می تواند ما را به مفهوم  قدرتمند ایمان برساند.ایمان به خود،به زندگی  و جامعه و از مهمتر ایمان به آزادی و برابری ملتمان .

در چنین حالتی است که می توانیم بر احساس حقارت تحمیل غبله نمایم و به صورت شخصیتی پیامبرگونه و انقلابی در مقابل آن ظاهر شویم و ادعای دار بودن ملتی را داشته باشیم که نه تنها از ملل دیگر به خصوص ملتهای سلطه گر- کمتر نیستیم بلکه استعداد و پتانسیل پیشرفت را در تمام زمینه های علمی،اجتماعی،و اقتصادی را دارا هستیم اما باید واقع بین بود و اذعان داریم که رسیدن به هویتی مستقل و تقویت و انتقال آن به نسل آینده مستلزم تلاش و هزینه های مادی و غیر مادی زیادی است. آن هم به نوبه خود یک قانون است که نابرده رنج گنج میسر نمی شود. و تنها پشتکار و ایمان داشتن به خویش ضامن اجرائی آن است.بنابراین هر کس و هر ملتی که خواهان رسیدن به آرزوها و اهداف خود باشد باید جرات و آمادگی پرداخت هزینه و لو زیاد را داشته باشد .

در یک نگاه کلی افراد جامعه را می توان در سه طیف دسته بندی کرد : 1- گروهی که خواهان رسیدن به هویت مستقل و اصلی خود هستند و به آن دست می یابند و به مفهوم ایمان به خویشتن می رسند . (حاضر به پرداخت هزینه هستند ) 2- گروهی که نه تنها خواهان رسیدن به هویت ملی نیستند و به آن دست نمی یابند بلکه برعکس هویت وابسته پیدا می کنند و به تخریب هویت اصلی جامعه خویش دست می زنند .(حاضر به پرداخت هزینه نیستند ) 3- گروهی که نسبت به چنین مفاهیمی بی تفاوتند .

 

 

با توجه به چنین تقسیم بندی می توان نحوه برخورد با احساس حقارت را چنین  تبیین کرد که گروه اول که به هویت مستقل خویش دست یافته و  خود را به عنوان وجودی مستقل باور دارند و علیه احساس حقارت خویش و جامعه موضع گیری می کنند ؛ در جهت پیشبرد آرمان های انسانی و ملیتی رفتار می کنند  و به شهروندی تبدیل خواهند شد که تمام وجود و زندگی خود را درراستای منفعت

ملتش به پیش خواهد برد . شعار خود را زندگی یعنی مبارزه با ذلت و حقارت انتخاب می کنند . زندگیش را با این گفته آپو : انسانیت پیروز خواهد شد عجین می سازد .

در مقابل ؛ گروه دوم  علیه آزادی و انسان بودن به مبارزه می پردازند ، زندگی خود و جامعه را  به فساد اخلاقی و اجتماعی می کشانند ودر هویت نظام غالب مسخ خواهند شد .این گروه آزادی وآزادگی را مبارزه با آرمانهای مقدس و با ارزش جامعه تعریف می کنندو منفعت خود را در راستای گروه سلطه گر می پندارند . این فرقه بندگی را بر آزادی ترجیح میدارند که به دلیل هویت وابسته  ایست که دارا میباشد.شعار زندگیشان را بندگی ،آزدی است قرار میدهند خطاب به این گروه می توان چنین اذعان کرد که زندگی نه آنقدر شیرین  است  ونه آنقدر تلخ که انسان حاضر شودانسانیت،وجدان و کرامت خود را به خاطر آن زیر سوال ببرد.به امید آنکه روزی به معنی وا قعی این جمله پی ببرند  گروه سوم  گناهشان کمتر از گروه دوم نیست و شاید هم بیشتر ؛ افرادی که نسبت به زندگی خود و جامعه بی تفاوتند ، زندگی به ظاهر آرام و بی دغدغه ای دارند و لیکن اشتباه اینجاست ، زندگی بسیار کسل کننده و بی هدفی را دنبال می کنند.زندگی که از ویژگی های زندگی انسان فرسنگ ها  فاصله دارد . این افراد باید آگاه باشند که اولین نعمتی که خداوند به انسان ارزانی بخشیده ، نعمت حیات و زندگی است . زندگی ای که با سربلندی و سرفرازی توام باشد ، پس مطمئن باشند که در مقابل چنین سهل انگاری در پیشگاه خداوند مؤاخذه خواهند شد و نیز نوادگانشان و تاریخ از آنها به بدی نام خواهد برد به عنوان انسان هایی که ظاهری انسانی و لیکن با ویژگی و زندگی حیوان مأبانه .

به طور خلاصه می توان  برخورد با احساس حقارت را در یک نگاه کلی   چنین ترسیم کرد 

 

ایجاد علایق اجتماعی    سبک زندگی عالی    پیشرفت     ا قدام به عمل موثر     جبران       گروه اول

    خود کشی و اعتیاد         فردی

 

                                                                        تخریب    عصیان      جبران    عقیده    تدافع    گروه دوم

جنگ و ازادی دیگران ودزدی   اجتماعی

                                                                                                                                     

      با توجه به انچه مطرح شد می توان به این نتیجه رسید که همه با هم به دنبال یافتن هویت مستقل و اصلی خویش گام برداریم و خود را در مقابل سوالات مطرح شده قرار دهیم و به قدرت و هویت خویش ایمان بیاوریم . هویتی که رمز ازادی ،پیشرفت و رسیدن به آرزوهای فردی و اجتماعی است.در مقابل آسیمیلاسیون فرهنگی ،اجتماعی وزبانی ملتهای غالب و سلطه گر و افرادی که در جامعه دارای هویتی مستقل نیستند و به صورت مداوم در راستای تضعیف زبان ،آداب و رسوم،آرمانها و هویت ملتمان گام بر میدارند وخواستار نابودی تمدن پرشکوهمان هستند به پا خیزیم .

نظام های غالب نیز باید به این نکته توجه داشته باشند که تغیر و نابودی  اصالت یک ملت ، نابودی هویت و به طبع آن نابودی آن ملت را در پی خواهد داشت .

به امید آنکه ملتها و دولتهای غالب به صورتی واقعبینانه به این گفته ویل دورانت که معتقد است تمدنها هم مساعی و هم رقیب یکدیگرند، پس بهتر آن است که هر تمدن و ملتی دارای زبان ،لباس،آداب و رسوم ،فرهنگ و دولت خود باشند بیاندیشند.

 

 

نوشته شده توسط ولات در چهارشنبه سیزدهم دی 1385 ساعت 20:49 | لینک ثابت |

 

             

 

به نظر می رسد دانشگاه که قرار است به عنوان مرکزی جهت تولید علم و زایش آن عمل نماید، در ایران اسلامی بیش از پیش از گوهر و ذات خود دوری جسته و در حال تهی شدن است. آنچه که بیش از همه چنین دیدگاهی را تقویت می کند نفوذ ایدئولوژی رسمی حکومت در اشکال و قالب های آشکار و نهان به مراکز علمی کشور است .ایدئولوژی رسمی در قالب هایی همچون انقلاب فرهنگی و اسلامیزه کردن دانشگاها پس از پیروزی انقلاب به پاکسازی دانشگاه از اساتید و دانشجویانی پرداخت که نظام فکری و بینشی آنها در تضاد با کلیت حکومت اسلامی بود . تلاش حکومت در تغییر مواد درسی در تداوم برداشتی بود که به تمام و کمال سعی در تصفیه و تخلیه ی آموزه های آکادمیک از برداشت های اومانیستی و غیر اسلامی را داشت که این تغییرات در رشته های علوم انسانی به مراتب شدیدتر و همه جانبه تر بود. این تغییرات که از طریق نهادهای حکومتی و متعلقات آن در دانشگاه همچون انجمن اسلامی،جهاد دانشگاهی،بسیج دانشجویی و... سازمان دهی و اجرا شد تا به امروز ادامه داشته و دامنه ی نظارتها به حدی رسیده است که حتی امروزه انجمن های اسلامی و دیگر تشکل های رسمی و غیر رسمی دانشجویی نیز مورد آماج چنین تصفیه هایی قرار گرفته اند.این گونه است که دانشگاه به مثابه ی پادگانی شده که دانشجویان باید مانند سربازانی گوش به فرمان در اطاعت از فرماندهان آشکار و ناپیدا به خود سانسوری و دوری جستن از فعالیت های سیاسی تن در دهند و یا در صورت تمرد از دستور خود را در کاروان تصفیه شدگان بیابند.

از طرف دیگر دانشجویان به محض ورود به دانشگاه و بریدن از محیط زندگی عادی خود که دارای ساخت های اجتماعی،فرهنگی و سیاسی فرسوده و کج و معوج است بر خلاف ذهنیتی که از دانشگاه دارند محیط توصیف شده ی دانشگاه را به مانند محیط بیرونی می یابند و سر خوردگی ناشی از آن ،آنها را به نوعی همزاد پنداری با محیط نظارت شده ی دانشگاه قرار داده و به انفعال و دوری جستن از فعالیت های سیاسی روی می آورند.امروزه دانشگاه به مکانی تبدیل شده است که دانشجویان دانسته و ندانسته از آن صرفا به عنوان مرکز کاریابی و کسب پرستیژ اجتماعی استفاده کرده و مرتب در حال تولید و بازتولید کلیشه های سنتی و محافظه کارانه بوده و پس ازپایان دوره ی دانشجویی با کمترین تغییری به زندگی عادی قبل از ورود به دانشگاه باز می گردند . دانشگاه که باید به عنوان مرکزی برای تحقیق و پژوهش جهت حل مشکلات و مجهولات معرفتی ،اجتماعی و فرهنگی عمل کند در ایران کنونی خود به مشکل بزرگی تبدیل شده که همچون نهادی رسمی در خدمت اشاعه ی خواسته های نظام حکومتی به عنوان یکی از آخرین دژهایی که باید تسخیر می شد عمل می کند.

سیستمهای نظارتی دانشگاه با شروع به کار دولت جدید و با استناد و برداشت های ارتجاعی ،بر تشدید فشار بر فعالین دانشجویی پرداخته و با زیر زربین قرار دادن آنها به پرونده سازی های قطوری اقدام کرده اند . هدف مالکین نا مشروع دانشگاه از این اقدامات نشان دادن چراغ قرمز هایی به دانشجویان ورودی است که با مشاهده ی و ضعیت فعالین دانشجویی بر کنترل های خودانگیخته ی خود بیافزایند.در این میان آنچه که باید به آن توجه شود این است که حافظه ی تاریخی جنبش دانشجویی در ایران نشان داده است که هر چند این جنبش در طول عمر کوتاه خود بارها با مانعی جدی از سوی حاکمیت های تمامیت خواه مواجه بوده است اما چراغ کم سوی جنبش دانشجویی همواره سعی داشته که در مقابل طوفانهای وزان سلطه گران حکومتی به مقاومت خود ادامه دهد.

 

 

نوشته شده توسط ولات در چهارشنبه سیزدهم دی 1385 ساعت 20:42 | لینک ثابت |

                 

كوما كومه‌لاني كردستان قبلاً با نام PKK از سال  1993تا 1999 بعد از يك جنگ گسترده‌ي داخلي  جمعاً چهار بار آتش‌بس يك جانبه اعلام نموده است. اما اين آتش‌بس‌ها، در شرايطي و به شيوه‌هايي اجرا شده كه نتيجه‌ي شايان توجهي دربرنداشته است. اما آتش‌بسي كه اخيراً در اول اكتبر از سوي ”مراد‌كاريلان“ اعلام شد از خيلي جهات بازتاب‌هاي متفاوتي را نمايان ساخت و انتظار مي‌رود با توجه به تفاوتهاي مهمي كه اين آتش‌بس با موارد قبلي دارد اثرات و پيامدهاي مهمي را به دنبال داشته باشد.در این نوشتار سعی می شود مواردی از تفاوتها را ذکر کرد.

مهمترين تفاوت اين آتش‌بس را با آتش‌بس‌هاي قبلي مي‌توان در وجود يك كيان حكومتي متحد ‌كرد در جنوب كردستان عنوان كرد. يعني اگر ما به گذشته نگاه كنيم اختلاف اساسي بين دو حزب U.N.K و P.D.K وجود داشت كه تركيه نقش اساسي را در اين اختلافات و جنگهاي داخلي جنوب كردستان ايفا مي‌كرد، و همين خود مانع و نقطه‌اي منفی بر سر اتحاذ موضعي مشترك از سوي احزاب كردي جنوب در قبال آتش‌بس‌‌ها مي‌شد. اما امروز برخلاف گذشته اين دو حزب در يك جهت مشخص و با موضعي مشترك نسبت به آتش‌بس به ميدان آمده‌اند كه اين خود تفاوتي اساسي و راهگشا در مورد این آتش بس است.

مورد بعدي را مي‌توان در بالارفتن وجهه‌ي بين‌المللي كردها دانست چون در گذشته كردها در جايگاهي قرار نداشتند كه بتوانند در سطح بين‌المللي از منافع خود دفاع كنند، اما امروزه برخلاف گذشته از تربيون‌هايي در سطح منطقه‌اي و جهاني برخوردار مي‌باشند كه مهمترين آن‌ها كيان حكومتي جنوب كردستان مي‌باشد. مورد ديگر، اتحاد‌نظر اكثر جناح‌هاي كردي است كه بر سر آتش‌بس وجود دارد كه حتي مي‌توان گفت براي اولين بار است چنين اشتراك نظر و توافقي در ميان احزاب جنوب و شمال كردستان بر قرار شده است.

شرايطي كه تركيه در حال حاضر چه در سطح بين‌الملل و چه در سطح منطقه‌اي در آن قرار دارد و بر اهميت آتش‌بس مي‌افزايد. در گذشته تركيه مسئله‌ي كرد را بر طبق فاکتورهای امنيتي راههاي دفاع از خود معرفي مي‌كرد و مسأله‌اي كرد را با مسائل امنيتي گره زده و به آنها منحصر كند كه از اين طريق از اهميت خواسته‌هاي سياسي كردها مي‌كاست. اما اكنون ديگر نمي‌تواند بر اين مبنا عمل كند، چون جنبش كردي به يك جنبش اجتماعي تبديل شده که خود بازتابهای گسترده ای را در داخل و خارج ترکیه داشته و این حاکی از آن است  كه تركيه نمي‌تواند خود را نسبت به این مساله بي‌تفاوت نشان بدهد و يا آن را انكار كند.

از طرف ديگر چون اساس پيوند تركيه با اتحاديه‌ي اروپا بر مبناي عضو‌شدن اين كشور در اتحاديه‌ي اروپا مي‌باشد و همين مسئله تركيه را مجبور مي‌كند كه مسائل داخلي خود را سروسامان بخشد. در غير اينصورت اين كشور نمي‌تواند به شيوه‌اي كه خود مايل است با اتحاديه اروپا رابطه برقرار كند و يا حداقل در آينده‌‌اي نزديك اين فرصت ايجاد نمي‌شود. در اين ميان تركيه بايد به شيوه‌اي با اين آتش‌بس روبرو شود و شرايطي را براي آن ايجاد نمايد كه بتواند وضعيت آن را در مقايسه با دفعات قبلي تغيير دهد.

اختلافات داخلي تركيه در خصوص آتش‌بس به عنوان مثال موضع جداگانه‌اي ارتش با حكومت كه در گذشته اتحاد‌نظر و توافق داشتند، از ديگر موارد برجسته‌ي اختلاف آتش‌بس با موارد قبلي است.

تحولاتي كه بعد از 11 سپتامبر در منطقه و جهان به وقوع پيوسته و دگرگوني كه در استراتژي آمريكا در منطقه رخ داده است و اينكه ما شاهد هستيم كه قطب‌هاي جديدی در منطقه در حال شكل‌گيري است و استراتژيهاي متفاوت در حال كشمكش با هم مي‌باشند به عنوان مثال ايران درصدد تحميل هژموني سياسي، اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي خود در منطقه است در مقابل كشورهاي عربي در تلاش و تقابل با اين هژموني مي‌باشند و از تسلط ايران بر منطقه در هراسند،نتیجه ی این جدال همانطور که ما شاهد هستیم،تبدیل شدن عراق به صحنه ی تئاتر این کشمکش هاست و آمريكا به عنوان نيروي سوم در منطقه و علي‌الخصوص در عراق خواهان هرج و مرج زيادتر نمي‌باشد و خواهان مشكل بيشتري نيست و در همين راستا با آتش‌بس PKK علي‌رغم مخالفت تركيه موافق مي‌باشد، و آنرا گاهي در ثبت ثبات و كم‌كردن تنش‌هاي منطقه قلمداد مي‌كند.

آمريكا به عنوان مسئول امور PKK اگرچه در زير عناويني چون مبارزه با تروريسم عمل مي‌كند اما شرايط از بين رفتن اين چهارچوب از قبل مهيا شده است.هرگونه دخالت غرب در مسئله‌ي كرد در شمال كردستان را مي‌توان به نفع كردها دانست چون اين دخالت مسئله‌ي كرد را به مسئله‌اي منطقه‌اي و جهاني تبديل مي‌كند و هم مانع فشار و ژينوسايد اعمال شده از سوي تركيه بر كردها مي‌شود. اگرچه عكس‌العمل طرف مقابل كردها يعني تركيه در قبال آتش‌بس با آن چه كه خواسته‌ي كردها بوده و يا خواهان آن مي‌باشند متفاوت مي‌باشد، اما به هر حال انعكاس آتش‌بس در ميان جامعه تركيه، روشنفكران و در ميان جناحهايي كه در آينده امكان پررنگ‌تر‌شدن آن‌ها وجود دارد به شيوه‌اي ديگر است.

نوشته شده توسط ولات در چهارشنبه سیزدهم دی 1385 ساعت 20:36 | لینک ثابت |
                                                                                   

الزام و پرسشی که" هولوکاست" پیش روی وجدان بشری قرار داد برای کثیری از اندیشمندان پس از وقوع این جنایت هولناک،پلی شد تا تمام اصولی که خواسته یا نا خواسته چنین فاجعه ای را سبب می شوند در حافظه ی نوشتاری غرب بازخوانی و مورد انتقاد قرار گیرد.اما این این بازخوانی هرگز نتوانست منجر به محاکمه ای بنیادین شود ،محاکمه ای که "دوران پسا هولوکاست"،دوراني كه انسان وجهان توان زندگي فارغ از شبح آن را به دست آورند،به وقوع بپيوندند. 

رويدادهاي تاريخي در چارچوب ذهن انسان قابل تحليل اند اما برخي ديگر كه بهتر است آنان را "فراپديده" خواند فرسنگها دورتر از توان تحليل ذهن ميروند.بيگمان كشتارو وجدان آزاريهاي گسترده اي همچون "هولوكاست" از اين دسته اند.  این واقعیت که اساسا "هولوکاست "پدیده ایی تاریخی نیست همواره یادآور می شود كه جنون و جنايت در گسترده ترين ابعاد خود وجدان و افق زندگي انسان را هنوز نیز ترک نگفته و در اين صورت ضرورتا قابل تكرار خواهند بود.                                  

 

                          

 با تداوم حیات اصول منتهی به "هولوکاست" در اخلاق بشری ،این فاجعه همان آینده ی انسان است،آینده ای که با كمك تعویق در شناخت ، متعلق به گذشته پنداشته میشود .لذا به جای گریزی بنیادین از آن، بازبینی نمونه ی تاریخی اش، یک رنج و وجدان آزاری بزرگ اما مقطعی ،جهانبینی و شناخت را تحت تاثیر خود قرار می دهد .رنجی که با تمام بزرگی خود باز هم نمي تواند از سطح یک پدیده ی روزانه فرا تر رود و این مساویست با فراموشی،فراموشی ای که اما به ناگاه و با ظهور فرا پدیده ای مشابه چند پاره خواهد شد.

از این رهگذر "صدام" و "بعث" بی گمان از همان فرا پدیده هایی اند که با کشف دیگر باره ی ماشین کشتار موفق می شوند تا بار دیگر  وجدان و ناخرسنديهاي عميقش را نیز کشف نمایند  وديگر بار يادآور شوند که تجربه ی کشتار دقیقا به معنای سپری ساختن ایده ی آن نیست واينكه اساسا انسان حتی همزمان با به سستی گراییدن امواج کشتار هاي كلاسيك نتوانسته است تصور و لذت ناپیدایی که از آن دارد را نیز خاموش سازد.

 بر این اساس "صدام "پاره ای از همان آینده ای است که" فاشيسم"و "هولوکاست" ترسیم کرده اند،اگر "هولوکاست" قبل از هر کس دیگر سرنوشت یهودیان بود، "صدام" و "بعث" سرنوشت عراقیها اعم از کرد ،سنی و شیعیانی بود که در نسيان خويش از درک رنج یهودیها عاجز بودند،رنجی که می توانست هرگز وجود نداشته باشد اما در گردش شبح وار خود مکتوم ماند و "سیستم بعث "را بین میلیونها انسان موجه جلوه داد.

پس همچنان که رفتن هیتلر پایان "هولوکاست" در اخلاق بشری نبود پایان صدام نیز به معنای رخت بر بستن امکان تداوم جنایتها ی مشابه با آنچه که او انجام داد نیست.

صدامی که به میز محاکمه اش کشانیدند و اعدام شد همان صدامی نیست که هنگام انجام  جنایت بود، صدامی که امروز بسیاری با شنیدن  خبر اعدام او به شادی پرداختند مدل به شدت تضعیف شده و تقلیل یافته ای بود از کسی که با جسارت تمام آیه انفال را  به قیمت جان 182 هزار انسان ترجمه کرد. این صدام همان کسی نیست که برای اثبات کردن ماهیت خود توانست در چند دقیقه حلبچه را آفريده و هزاران جنايت غير قابل تصور ديگر مرتكب شود، صدامی که اعدام شد همانی است که دیدیم : موجودی که حتی یک رئیس دادگاه نیز می تواند آن را از مکانی که زمانی در هیبت "صدام" به راحتی مرتکب جنایت می شد بیرون بیاندازد.

                  

اعدام صدام فروکاستن "صدام" است از آنچه که بود، اعدام صدام صرفا وسیله ای است برای آنکه بتوان بهانه ای دست و پا کرد برای رهایی از رنج و پرسشی که" صدام" حقیقی می توانست بار ديگر در مقابل انسان بیافریند. لذا برای فراموشی مقطعی چنین پرسشی باید "صدام "حقیقی را فراموش کرد و صدام دیگری را به مثابه یک پدیده ی روزانه اعدام نمود و با يادآوري تاريخي جنايتهايش، دیگر بار انتظار ظهورش را کشید.

اعدام صدام صرفا به تعویق انداختن نیرویی است از جنس "صدام "ی که می توانست وجدان بشری را به خود بیاورد. لذا اعدام در مقابل چنین صدامی اقدامی است جنایت کارانه. اعدام کنندگانش صدامی را  کشتند که خود در مدت این چند ماه بر روی میز دادگاه آفریدند. صدامی را حلق آویز نمودند که فرسنگها از آن صدامی که وجود داشت دور انداخته شده بود و اساسا اینکه بر سکوی اعدام چنین صدامی حضور یافت و نه فرا پدیده ای به اسم" صدام".

پلی که می توانست صدام روزمره را با فراپدیده ی صدام ربط دهد همان پلی می بود که اگر فروریخته نمی شد ما شاهد محاکمه ی "صدام "بودیم، اما این بار نه در اتاقی واقع در منطقه الخضراء بغداد بلکه در ذهن انسانهایی که  او و زمینه های ظهورش را پذیرا شدند اما اکنون از محاکمه ی او در بین خویش عاجزاند.    

اینک وجدانی که در مقابل "صدام" می توانست به کنکاش در خود بپردازد با اعدام صدامی که مصنوع دست چندین رسانه خبری و دستگاه تبلیغاتی است خود را به فراموشی سپرده و دیگر بار تعویقی بزرگ ایجاد خواهد شد:تعویق در شناخت بنیادین وحشت و کشتار و این همان جنایتی است که اگر صدام به مثابه آنچه که هست خود را نمایان می ساخت،شاید رخ نمی داد.

 

 

نوشته شده توسط ولات در چهارشنبه سیزدهم دی 1385 ساعت 20:30 | لینک ثابت |

                       

شايد مقداري مبالغه آميز باشد اما ارتجاع ملي گرايانه، سايه خود را برصنعت نشر و پیشخوان کتابفروشی ها نیز انداخته است، انبوهي ازکتاب ها با عناويني مبتذل و يا ژورناليستي درباره گذشته ي ايران فعلي بر پيشخوان بسياري از کتابفروشیها عرضه شده و عناويني چون کوروش کبير، اعلاميه حقوق بشر کوروش ، کوروش هخامنشي ودهها عناوين ريز و درشت ديگر نيز در باره تاريخ باستاني ايران بر روي جلد اين کتاب ها جلب توجه مي کند، هرچند بيشتر اين کتاب ها از جانب ناشران و نويسندگان گمنام انتشار يافته ولي واقعيت آن باست که همین عناوین حتی در نمایشگاه کتاب امسال نیز با اقبال خوبي از سوي خريداران مواجه شده بودند.

به راستي ريشه بازگشتي اينچنين كه طي چند سال اخير برشدت  آن افزوده شده است را کجا بايد جست؟ طرح مباحثي در ارتباط با تاريخ باستان کاري بسيار فني و تخصصي است تا جايي که در ايران پژوهشگر حرفه اي و شناخته شده اي در اين زمينه وجود ندارد از سوي کساني که هيچ شناختي از دانش تاريخ ندارند، از چه انگيزه هايي نشأت مي گيرد؟ چرا مخاطب عامه پسند و حتي برخي از تحصيل کردگان به پيشواز چنين مباحث نازلي مي روند؟

طرح تاريخ باستان، بزرگ نمايي آن، و آن را چنان يک مقطع برجسته تاريخي نشان دادن و اعطاي تقدس و عظمت به آن مسئله ي  جديدي نيست، چرا كه اين مسئله که باستان گرايي يا آرکائيسم نام گرفته نزديک يک قرن و نيم در ايران سابقه دارد.

از آن هنگام که فتحعلي آخوند زاده در مقابل اسلام گرايي به طرح ايراني گري از نوع باستان خواهانه آن پرداخت و آن را با غرب گرايي از نوع سطحي اش ترکيب ساخت، حدود يک سده و نيم مي گذرد. پيروان آخوند زاده راه او را ادامه دادند. آقاخان کرماني که در نهايت قرباني مبارزه با استبداد قاجاريان شد به نگارش تاريخ ايران پرداخت و اولين نسخه ي تاريخ باستان پرستانه را عرضه داشت. هرچند همزمان با آقاخان کرماني کساني چون جلال الدين ميرزا نيز در اين راستا تلاش هايي به عمل آورده بودند.

وقوع انقلاب مشروطه سبب ساز انتشار بسياري از انديشه هاي غربي در سطح وسيع گرديد، در اين ميان اما ناسيوناليسم مجال بيشتري براي عرض اندام يافت. ناسيوناليسم ايراني در اين ايام که تفاوتي عمده با نوع غربي خود داشت، در شکل گيري اش بسيار متأثر از اوضاع سياسي و اجتماعي زمانه ي خود بود. ضعف حاکميت سياسي، تضعيف مرکز گرايي و ظهور قدرت هاي منطقه اي، عقب افتادگي اقتصادي، علمي و فرهنگي، احساس تحقير شديد، ضعف و واماندگي تأثير فراواني بر پردازندگان ايده ي ناسيوناليسم ايراني گذاشت. نخبگان اين دوره با مونتاژ وقايع و حوادث تاريخي به تفاسيري خاص از مليت ايراني دست زدند، آن را در خط طولي جاري و ساري ساخته و سعي نمودند مقاطع خاصي از تاريخ اين مليت را برجسته نمايي کنند، براي آنان بهترين مقطع همان بود که قبلاً آخوندزاده و آقاخان بر آن دست نهاده بودند، چون ايران بعد از تهاجم اعراب در داخل دنيايي اسلامي قرار گرفته بود و اين نمي توانست براي آنان جذاب باشد.بنابراين تاريخ باستان بسيار مورد توجه قرار گرفت، تا بتواند عقده حقارت نخبگان را برطرف ساخته و ملت آنان را دارنده ي تاريخي پرشکوه نشان دهد،  تا شايد مرهمي باشد بر ضعف ها، تحقيرها و واماندگي ها.

اين ملي گرايي تمايل شديدي به زدودن افتراق ها، تفاوت ها و اختلافات داشت و تحت عنوان وحدت گرايي سعي در يکسان سازي تمامي پاره هاي مختلف فرهنگي، زباني و قومي نمود، در اين ميان اما غلبه زبان فارسي از لحاظ اداري و ادبي هرچه بيشتر راه را براي يکسان سازي در جهت مصادره گذشته سرزمين ايران به نفع گروه قومي فارس فراهم ساخت.

حاکميت سنتي قاجار که حامل ايدئولوژي خاصي نبود ، پس از انقلاب مشروطه دچار ضعف شديد اعمال قدرت هم گشته ودر مقابل آلترناتيوهاي جديد نخبگان ملي گرا نمي توانست حاکميتي مطلوب باشد، چون آنان خواهان دولتي تمرکز گرا و حامل ملي گرايي بودند. کودتاي اسفند 1299 اين آرزوي نخبگانه را تسريع بخشيد، اگرچه رضاخان آگاهي چنداني از اين مباحث نخبه گرايانه نداشت و حتي بعدها به صورتي بسيار سطحي از اين مسائل سخن به ميان مي آورد ولي به واسطه ي اقدامات سرکوبگرايانه اش، مورد توجه نخبگان ملي گرا قرار گرفت و به صورت مرد نجات بخشي درآمد که مي تواند جايگزين قاجاريان متزلزل شود!

رضاخان، رضاشاه شد و دولتي شبه مدرن بنا نهاد، آموزش عمومي اجباري گرديد و زبان فارسي در سراسر ايران به زبان آموزش و ارتباطات رسمي تبديل شد، ملي گرايي در قرائت باستان پرستانه اي آن به صورت ايدئولوژي حکومت درآمد، افکار و ايده هاي گردانندگان نشريات کاوه و ايرانشهر که همزمان با مراحل اوليه ي قدرت يابي رضاشاه انتشار مي يافت، در اين زمان ديگر شکلي پراتيک به خود گرفته بود. کساني چون کسروي ، بهروز، پورداوود و حتي صادق هدايت به نحوي موثرتر اين انديشه ها را منتشر ساختند؛ هويت واحد، زبان واحد، لباس يکسان و تاريخ پرافتخار . در اين دوران بود که باستان گرايان کوروش را داراي سعه صدر و تساهل نشان دادند. داريوش را جهان گشايي عالم گير ، آمدن اسکندر را دروغي تاريخي، عرب ها را سوسمار خور و ترکان را از بين برنده تمدن ناميدند. در اين دوران به آثار و ابنيه باستاني توجه بسيار زيادي شد و حتي باستان گرايي سايه ي خود را بر ادبيات نيز انداخته و اشعار فراواني در ستايش باستانيان سروده شد. دوران رضاشاه گرچه به سرآمد، ولي باستان پرستي چنان ريشه دوانيده بود که حيات خود را همچنان ادامه داد و به صورت گفتماني درآمد که ازجانب تمامي سطوح سياسي و غيرسياسي مورد حمايت قرار مي گرفت دامنه اين تأثير به چپ ايراني نيز رسيد، حتي بنيادگراياني چون علي شريعتي نتوانستند از تأثير آن برکنار بمانند. محمدرضا پهلوي نيز کوروش را به خواب فرامي خواند، زيرا که خود بيدار بود !!!

گرچه انقلاب بهمن 57 ملي گرايي را در اوايل به چالش طلبيد، ولي اين ايدئولوژي در تفسيري جديدتر که اين بار سعي در برجسته کردن ايران دوره ي اسلامي داشت به بازسازي درون گفتماني ناسيوناليسم دست زد و باستان پرستي را اما اين بار در پوشش هاي ديگري باز توليد نمود. با اين وجود طي چند سال اخير، باستان گرايي به بازآفريني خود دست زده، کوروش، داريوش و انوشيروان عادل مجدداً به گفتمان ناسيوناليسم ايراني برگشته اند، هرچند نتوانسته اند ايده پردازاني چون پورداوود، افشار يا بهروز بپرورانند.

اما به راستي کدام ضرورت ، نياز اجتماعي و سياسي به طرح مجدد باستان پرستي ياري رسانيده است؟ چرا کساني که از اصول اوليه روش تحقيق در تاريخ آگاهي ندارند و از ابتدايي ترين مسايل معرفت شناسي تاريخي نيز آگاه نيستند؛ به طرح ادعاهايي پوچ درباره متساهل بودن کوروش و يا باورمند بودن او به حقوق بشر مي پردازند؟ چرا اين نويسندگان بي نام و نشان دچار ناهمزماني انديشي در تاريخ شده اند و ارزش هاي امروز را مي خواهند در ديروز ببينند؟ آيا اعلاميه منتسب به کوروش مي تواند سند حقوق بشر باشد؟ مردي چون کوروش که تمامي عمر خود را در تصرف سرزمين ها و به بندگي کشاندن مردمان و نابودي تمدن هاي درخشاني چون بابل و ليدي صرف کرد، باحقوق بشر به معناي امروزي چگونه ارتباط مي يابد؟

آيا معناي تساهل اين است که درهر شهري به پرستش خداي آن شهر بپردازي؟ اگر اين معناي تساهل است، اسکندر اين گونه بود، چنگيز نيز همينطور، اشکانيان نيز هيچ اهميتي به مذاهب مردمان نمي دادند.

                                    

اگر کوروش و جانشينان او تساهل داشتند و يا برخورد مناسبي با اقوام مغلوب داشتند، چرا در طول تاريخ اين خاندان و در دوره حاکميت تمامي پادشاهان شاهد خونين ترين طغيان هاي مردمان مغلوبي بوده ايم که به وحشيانه ترين شيوه سرکوب مي شدند.

آيا کوروش را صادرکننده اعلاميه حقوق بشر دانستن، دهن کجي به اين ارزش عالي دوران مدرن است و يا غفلت از آن ؟ آيا اين حاکم ساختن کلي گويي هاي بدون مبنا و معيار فلسفي و عقلاني نيست؟ کلي گويي هايي که حتي در ياساي چنگيز خان که بدون شک يکي از دشمنان اصلي انسان در تاريخ بوده درج گرديده است و يا حمورابي بابلي که قرن ها قبل از کوروش به آن اشاره داشته است.

 براي نسل امروز، باستان پرستي و ترويج تفکرات واپس گرايانه هيچ جايگاهي ندارد، نسل امروز نمي تواند با کوروش 2500 سال قبل پيوندي عاطفي و عقلاني برقرار کند، کوروش و امثال او نمي توانند اسطوره نسل امروز باشند.

سيماي کوروش در برابر سيماي بزرگان دنياي ما رنگ باخته است، باستان پرستان اگر حقوق بشر و تساهل را دغدغه خود مي دانند، آيا نمي توانند به گونه اي ديگر آن را مطرح سازند؟ کوروش اگر قهرمان بود، قهرمان دنياي خود بود، قهرمانان دنياي ما جان باختگان آزادي، عدالت و انسانيت هستند و آنان که زندگي خود را وقف پيشرفت و ترقي انسان و کاستن از آلام و دردهاي انساني کرده اند.

هرچند در کمال تأسف بايد گفت، باستان پرستان را احساسات ملي چنان از طريق عقلانيت و تفکر علمي خارج ساخته است که بازگردانيدن آنان بسيار دشوار است و آنان هرچند در توهم بيداري به سر مي برند اما خود با کوروش به خواب رفته اند!

نوشته شده توسط ولات در چهارشنبه سیزدهم دی 1385 ساعت 18:50 | لینک ثابت |

                                                                                      

1- هويت خواهي / يابي هاي فروملي در عصر جهاني شدن، هرچند پديده اي نوين محسوب نمي گردند اما در صورت پذيرش اين نکته که مليت يک نظرسنجي روزانه بيش نيست، شدت گرفتن تحولات و تطورات جهاني و دامن زدن بر صعود  و سقوط متغيرهاي اين نظرسنجي روزانه به شدت تأثيرگذار بوده است. سياليت اين پديده و بازآفريني اسطوره ها، طرح ها ، هنر، نمادها و ... که همگي بر سازنده ايده قوميت ها مي باشند، با بهره گيري از صنعت فرهنگ سازي (آئورا) در راستاي اين هويت خواهي يابي به کار گرفته مي شوند. اکنون به تبع دنياي آئينه وار عصر ارتباطات، ذهنيت هاي متکي بر باورهاي ملي و قومي هرچه بيشتر در معرض جرح و تعديل يا تعصب و غيرت قرار گرفته اند. اگر هنوز به وجود يا تأثيرات دنياي پست مدرن و تبعات ناشي از جنگ هاي ويديويي اذعان نداشته ايم، دنياي تکثير و باز تکثير، دنياي وانمودها و برساخت ها اکنون بر جهان عين تأثير گذار است!

                                                      

2- پروژه ي مدرنيته اي كه در ايران با روي کارآمدن رضاخان همگام گرديد، در اولين اقدام خود ساخت يک حکومت يونيتر را وجهه همت خود ساخت، تاريخ نگاري آلماني نيز در پي آن به برساخت هويت ملي ايران مساعدت نمود و نهايتاً در ايده يک دولت – يک ملت متجلي گرديد. زبان پارسي، فرهنگ پارسي، تاريخ شاهي پارسي، و آن روي ديگر سکه حمله به اقوام و عشاير حذف زبان هاي ديگر غير از پارسي، نتيجه آن که از آن عايد مي گرديد نشان دادن يک ايران با يک ذهنيت و فرهنگ و زبان چيزي بيشتر نبود.

3- پيروزي در نظام شاهي طي انقلاب 1979 و تغيير شيفت گفتاري بعد از انقلاب، عليرغم اين که همگان را درنزد قانون برابر متصور مي نمود، در همان سال هاي اول انقلاب اما معانداني يافت. شروع جنگ و دشمن مشترک، مذهب مشترک، و ... به يکرنگي صفوف همه کساني که در ايران مي زيستند کمک نمود، اتمام جنگ و فروپاشي شوري، پيدايش جمهوري  هاي مستقل و منازعات اين جمهوري ها بر سر زمين و مرده ريگ كشور شوراها ، ناسيوناليسم آگاهانه اما مبتني بر رگه هاي شوونيستي در ترکيه، جنگ هاي اول و دوم خليج فارس در دهه ي قبل، از جمله وقايع مهمي بودند که ساختار متکثر و چند اتينيسته اي ايران را اکنون به شدت تحت تأثير خود قرار داده است.

                                               

4- وقايع و رويدادهاي کردستان در تابستان 84، اقدامات جبهه ي خلق عرب در خوزستان، عمليات تروريستي جندا.. در بلوچستان و وقايع اخير در پهنه ي گسترده ي مناطق ترک نشين ايران را اگر صرفاً به وجود اشرار و دست داشتن عوامل بيگانه و دشمن تقليل ندهيم – شايد بي تأثير نبوده باشند – به مثابه يک بازي دمينيويي، و يک پازل، دقيقاً منطبق بر خط شکاف هاي افقي در جامعه ي ايران و گستره ي جغرافيايي آن مي توان انطباق داد. ساخت متکثر قومي و پيچيده اي که در عين حال نمايانگر عدم موفقيت پروژه اي است که رضاخان بنيانگذار آن بوده است.

وقايع مناطق ترک نشين ايران را هرچند مي توان به نقش و ميزان تأثيرگذاري رسانه هاي عصر جديد انتساب داد، اما دامنه و گستردگي آن حاکي از وجود پيش فرض ها و واقعيات ديگري در گستره ي ذهني مخالفين درج آن کاريکاتور بود. امري که همواره توسط ذهنيت حاکم بر مناسبات اجتماعي و کنش هاي سياسي ايران لاپوشاني مي گردد. رشد تبليغات مبتني بر هويت ترکي با مرکزيت تبريز در ايران، بهره گيري از نمادهاي باستاني ترک، تأکيد بر زبان و فرهنگ ترکي، امري است که اکنون نخبگان فرهنگي و سياسي اين ملت در حال توزيع و باز توزيع آن در ميان ترک ها بوده و خواسته يا ناخواسته اين پديده در مقايسه يا موازي با ناسيوناليسم ايراني پيش خواهد رفت. نگاهي به بيانيه ها و خواست هاي آنان نيز گويا و مؤيد اين مطلب است که علاوه بر آگاهي از نقش سياسي خود در جامعه ي ايراني، خواهان توزيع قدرت سياسي برمبناي هويت ترکي خود بوده و در اين راستا به کنش سياسي نيز خواهند پرداخت.

5- قبول اين واقعيت که ايران کشوري کثيرالمله بوده و هر يک از آنها به عنوان ساکنان ايران در ساخت و بنانهادن مسيري دموکراتيک داراي حقوق خود مي باشند، ايران را دچار تجزيه و تفرقه نخواهد نمود و شکاف هاي افقي اين ساخت سياسي نيز همواره براساس دموکراسي و توزيع متناسب قدرت سياسي کمتر فعال خواهد گرديد. درک اين نقطه نظر احتمالاً به مذاق يونيتر گرايان چندان خوش گوار نخواهد آمد اما درک و تشخيص حرکت و سمت و سوي تحولات جهاني، بايد مديران ارشد کشور را در مقام استراتژيستينهاي ايران به اين قناعت رسانيده باشد که قبول ايران آن گونه که هست و نه آن گونه که بايد باشد، تنها راه بقاي آن است. در عصر ناصري ايران، ممالک محروسه ايران خوانده مي شد، هر يک از ولايات نيز در دربار نماينده اي داشت، ايران نمايشي از تعدد و تکثر و رنگارنگي اقوام بود،  نه با زبان فارسي و هويت پارسي و نه با تاريخ پارسي شناخته مي شد، ايران مجموعه اي بود از همه کساني که در آن زندگي مي نمودند. اما اکنون ايران با هويت يگانه شناخته و تعريف مي گردد. شاه سابق و رفسنجاني در تداوم سياست هاي يونيترانه خود به ايرانستان اشاره داشته بودند، اگر اکنون مسئولان به واقعيت ها بي توجه باشند، شايد اين ايده دور از تحقق نباشد!

 

نوشته شده توسط ولات در چهارشنبه سیزدهم دی 1385 ساعت 18:43 | لینک ثابت |


 

دلیر بایت گل

 

1-جنبش دانشجویی همواره در قالب رابطه ای دیالکتیکی با محیط پیرامون خود عمل می کند؛یعنی  رویدادی نیست که در خلاء و انتزاع رخ دهد، بلکه همواره از تحولات پیرامون خود تاثیر می پذیرد و بر آن تاثیر می گذارد. بر همین مبنا فرهنگ و محتوای آموزشی ی که در دانشگاه یعنی عنوان بطن جنبش دانشجویی ارائه می شود،مسلما ثمره  جامعه و رژیم سیاسی موجود می باشد.بعلاوه  باید دانست که جامعه ی ایرانی قویا تابع  قدرت سسله مراتبی معطوف به تمرکز است،که همه چیز در آن از بالا  شروع، و به پایین ختم می شود، در نتیجه دانشگاه و موسسات آموزشی نیز بر اساس چنین روابط یکطرفه ای استوار است.

 حال اگر در چنین شرایطی دانشجویان بر اساس وجه اعتراضی و نقادانه ی خود اجازه ی تعرض به نظم موجود را به خود بدهند، به راحتی می توان افکار عمومی را جهت هرج ومرج طلب خواندن آنان آماده نمود و حکم به متروک ومحکوم کردن آنان داد.

 2-آنچه که بیشتر موجب انزوای جنبش دانشجوئی در ایران شده است و آنرا به صورت یک جنبش کلیشه ای  و منفعل درآورده ، نوعی  حالت تدافعی بوده که کمتر در موضع برانگیختن کنش پیش رفته است .

 در این میان هر یک از جریانات دانشجوئی راهکارهائی را برای برون رفت از وضعیت فعلی برگزیده اند. برای نمونه دفتر تحکیم وحدت  استراتژی کنونی خود را بر مبنای ”دیده بانی جامعه ی مدنی و دوری از قدرت ” قرار داده و همچنین برخی  معتقدند که با توجه به پرهزینه بودن فعالیت دانشجوئی ارتباط با مراجع ذی نفوذ قدرت مفید می باشد و یا کسان دیگری  نیز بر طبل تعامل دو سویه با احزاب اصلاح طلب برای نقد و آسیب شناسی گذشته می کوبند.  در مقابل، طیفهای دیگری وجود دارند که  بر رادیکالیزه کردن هرچه بیشتر جنبش اصرار دارند.

خارج از نقدهائی که بر این رویکردها وجود دارد واینکه هر کدام به چه اندازه جنبش دانشجویی را از مسیر و رسالت خود دور خواهند کرد، ضرورت آفرینش وتدوین قواعد نو و استراتژی جدید لازم به نظر می رسد. و جنبش دانشجویی باید در مسیر شفاف سازی اهداف و یا تناسب بین اصل مهم آزادی و عدالت و ... باید اقدام نمایند.

3-جنبش دانشجویی به مانند همه ی جنبش های اجتماعی دیگر ،مدتها قبل از مورد توجه قرار گرفتن عامه، مسیری منحنی تا اوج را می پیماید،از این رو به سبب طبیعت پویا ی جنبش دانشجویی تبیین آغاز و پایان وشکست یا پیروزی آن دشوار و ناممکن است.

 در فضای کنونی جامعه و رویکرد دولت نهم نسبت به دانشگاه ، فوریت حل معضل این نهاد آکادمیک در رأس  برنامه ها و عملکرد یکساله ی آن قرار گرفته است. اشکال مختلف این عملکرد  به صورت هایی چون اخراج اساتید مجرب  ،برخوردهای شدید با فعالان دانشجویی ، تشدید گزینش عقیدتی  و یا تغییرات مدیریتی در ساختار وزارت علوم  قبل از سایر وزارتخانه ها نمود یافته است.با اذعان به این واقعیتهاست که می توان گفت  روز ها ی سختی در انتظار جنبش دانشجویی می باشد.

4.در این میان خزان جنبش دانشجویی هر چند رویایی شیرین برای "مهر ورزان" به شمار می آید اما هیچ گاه نمی توان به طور کلی حکم داد که دانشجو نیز دانشگاه را به سادگی تسلیم چنین رویایی نماید و این واقعیتی است که فراز و فرود جنبش دانشجویی بر آن صحه گذاشته است .

5.واقعیت این است که جنبش دانشجویی کردی بنا به رسالت و با رویکردها ی خاص خود -متاثر از جنبش دانشجویی در ایران- فعالیت ها ی خود را در راستای اهدافی دنبال کرده است که منقطع  از پاره ایی از اهداف جنبش دانشجویی در سطح کلان بوده واز دیگر سو گفتمان خود را متصل به دغدغه ها و خواسته های جامعه کرد و مساله ی ناشی شده از آن نموده است.

نشریه ی ”ولات“به صورتی مستقل و با دیدگاهی انتقادی سعی دارد به صورت هفتگی به واکاوی دغدغه های کل جنبش دانشجویی و به طور ویژه پارادایم های جنبش دانشجویی کردی و پوشش دادن اخبار و رویداد های داخل و خارج دانشگاه از منظر دمکراسی و حقوق بشر، دورنمای انتشار ”ولات“را تشکیل می دهد .بدون شک در این راه همکاری و مساعدت شما ما در پربار کردن و تداوم در این راه یاری خواهد نمود.

 

 

 

نوشته شده توسط ولات در چهارشنبه سیزدهم دی 1385 ساعت 18:41 | لینک ثابت |
 
business article
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar